لژیون همسفر ربیعی
جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار که اثر انگشت خدا بر همه چیز هست !
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی
خواست هر كس برای تغییر شرط اساسی شروع و ادامه جریان تغییر است. و این خواست و اراده شكل نمی گیرد مگر اینكه فرد به مشاهده خود و وضعیتش بپردازد.

اما ما كمتر به خودمان نگاه می كنیم.اشتباهات ، كاستی ها را در دیگران خوب می بینیم ولی در مورد خودمان...ولی واقعا علت این رفتار چیست؟

به نظر می آید هراس از اینكه در خودمان چیزی را بیابیم كه از آن متنفریم،یكی از دلایل اصلی غفلت از خودمان است.

مشاهده خود چنان اهمیتی دارد كه بزرگان معنوی گام اول هدایت را "درك و مشاهده"وضعیت فعلی می دانند.

"در حركت اول ،باید درك كنید و بفهمید.تفكر كنید و ببینید.به خود بیایید تا خود را دریابید."ص 34 جریان هدایت الهی

اما باید بدانیم، هر كسی نقاط تاریك و ناخوشایندی در شخصیتش دارد.این طبیعی است و نباید مانعی برای تغییر باشد.بزرگترین مشكل این است كه نخواهیم از مشكلاتمان آگاه شویم.

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زمانی كه شما عصبی و هیجان زده هستید،نمی توانید آگاهانه عمل كنید،و مطمئنا بر مبنای عادت عمل می كنید،واكنشی كه معمولا غلط خواهد بود.

عادت های قدیمی تان را كنار بگذارید تا زمینه تغییر ایجاد شود.

استرس و اضطراب مانعی است برای تغییر .وقتی شما عصبانی هستید ،منیت و ترس شما، اوضاع را كنترل می كند.

تغییر فقط یاد گرفتن چیز جدید نیست،بلكه ترك عادتهای قدیم نیز بخش مهمی از تغییر است.

ببینید، ماجرا از این قرار است كه هر چند یادگیری خیلی از مهارتهایی كه نیاز داریم ما را خوشحال می كند،ولی اگر شما همه آنها را یاد بگیرید ولی یاد نگیرید كه چطور آرام باشید،تغییر كردن برای شما بسیار مشكل خواهد بود.

وقتی شما مضطرب هستید ،شما رویه قدیمی تان ،روشهای غلطی را كه به آنها عادت كرده اید را دنبال می كنید.

از سویی دیگر ،اگر شما فقط یك مهارت یاد بگیرید،و آن تك مهارتتان ، روش آرام شدن باشد،زندگی تان شادتر خواهد شد.زیرا همه چیز زیباتر و دستیابی به اهداف آسانتر می شود.

اگر آرام باشید،می بینید تغییر یافتن راحتتر می شود و نتایج موثرتری از تلاشتان برای تغییر بدست می آورید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی

احمد از دوران تلخ نوجوانی خود كه با اعتیاد به كراك، شیشه و تریاك تباه شد، خاطراتی به یاد دارد كه مرور آن برایش آزاردهنده است. این جوان 30 ساله می‌گوید: آن روزها مثل شیشه، شكننده‌شده بودم و بردباری خود را براحتی از دست می‌دادم. كوچك‌ترین مشكلات برایم كوهی به نظر می‌آمد و همیشه به خود می‌گفتم من خیلی زود می‌میرم به همین خاطر باید هرچه می‌توانم و هرچه را می‌خواهم بچشم.

 

تن به هیچ كاری نمی‌دادم و از كلاس اول دبیرستان، مدرسه رفتن را كم كم كنار گذاشتم.

به مادرم گفتم می‌خواهم كار كنم، اما واقعیت چیز دیگری بود. برای تهیه پول مواد می‌خواستم كار كنم، اما از عهده آن بر نمی‌آمدم.

به مسائل بی‌توجه بودم و حساب‌های مغازه‌ای را كه در آن كار می‌كردم، اشتباه می‌نوشتم، به همین دلیل خیلی زود اخراج شدم. اما برای تامین مخارجم شروع به زدن جیب پدر و مادر و فروش وسایل كردم.

دیگر تا خیابان‌خوابی فاصله‌ای نداشتم كه دختری را كه خیلی دلم می‌خواست وقتی بزرگ‌تر شدم و كار و كسبی راه انداختم، دیدم. او مرا دید و آنقدر تابلو بودم كه به من گفت: تو كه از دست رفته‌ای.

آن شب تا صبح گریه كردم و موادی را كه توی جیبم بود، دور ریختم. بعد كه خماری آمد سراغم، رفتم ته جوی آب را گشتم، اما خوشبختانه آب آن را برده بود. پیرزنی كه مرا در حال گشتن توی جوی آب دیده بود، به رویم تف انداخت و من آنقدر از چیزی كه بودم، متنفر شدم كه رفتم خانه به پدرم التماس كردم مرا ترك دهد. گفتم هر كاری می‌خواهی بكنی بكن یا بمیرم یا ترك كنم.

پدرم مرا در انباری زندانی كرده بود و یك قفل بزرگ روی آن زده بود و بعد ”‹ به كلینیك ترك اعتیاد برد. 3 سال در اعتیاد غرق بودم. 3 سال طول كشید تا كاملا ترك كنم و دوباره به زندگی برگردم. دختر مورد علاقه‌ام را از دست دادم، اما خدا را شكر می‌كنم كه زندگی را به من برگرداند.

داستان های این چنین به وفور یافت می شود اما بهترین راه کدامست؟؟؟؟؟؟؟





نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی


این قاعده‌ی زندگی است که می‌توانیم از همه‌ی مردم بیاموزیم و باید بیاموزیم. در زندگی نیت‌های جدی‌ای وجود ‏دارد ‏که می‌توانیم از حقه‌بازها و کلام‌شان ‏فراگیریم، دیدگاه‌های فلسفی هم وجود ‏دارند که از ما مجنونانی می‌سازند. در ‏قدرت مقاومت و وفاداری به قانون، درس‌هایی وجود د‏ارند که به طور اتفاقی نمایان می‌شوند و از اتفاق ناشی می‌شوند، همه چیز به هم پیوسته است.

‏در برخی لحظه‌های درخشان تعمق، مثلاً وقتی من اوایل بعدازظهر با ‏نگاهی د‏قیق راهی خیابان می‌شوم، هر رهگذری خبری برایم می‌آورد، ‏هر ‏منزلی چیز جدیدی به من اهدا می‌کند، هر پوستری پیامی برایم دارد.
پیاد‏ه‌روی رازد‏ار من، گفت‌و‌گویی مداوم است، ‏و همه‌ی ما، انسان‌ها، ‏خانه‌ها، سنگ‌ها، پوسترها و آسمان، مجموعه‌ی بزرگی از د‏وستانیم که در جستجوی جدل با کلمات، د‏ر حرکت جمعی بزرگ سرنوشت‌ایم.




نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی


در واقع ریشه‌ی یونانی واژه‌ی انگلیسی Problem ‏به معنای چیزی است که جلو افتاده و یا به سمت جلو پرتاب شده باشد. آیا جالب نیست؟

حال این سؤال مطرح است که: چه کسی این «چیز» یا «چیزها» را جلو انداخته و یا به سمت جلو پرتاب کرده است. شاید این شخص خودمان باشیم.

‏حال وقتی با مشکلات خود روبرو می‌شوید و از آن‌ها فرار نمی‌کنید و دایره‌ی قابلیت‌ها و توانایی‌های خود را افزایش می‌دهید و رشد می‌کنید و اعتماد به نفس و اقتدار شخصی خود را افزایش می‌دهید، چه اتفاقی می‌افتد: «بنگ»؛ به‌یکباره سر و کله‌ی مشکل دیگر از راه می‌رسد. به خود می‌گویید: «فکر می‌کردم دیگر راحت شده‌ام. پس این مشکلات کی مرا رها خواهند کرد؟»
‏در واقع شما مشکلات و مسائل را حل می‌کنید و آن‌ها را یكی پس از دیگری از پیش پای خود برمی‌دارید، اما کیفیت مشکلات بعدی شما افزایش می‌یابد و با مشکلات مهم‌تر و سخت‌تری مواجه می‌شوید!!؟ و این باعث می‌شود همواره به رشد شخصی خود ادامه دهید و فرآ‏یند رشد و آموختن‌تان هرگز متوقف نشود.





نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی




نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی

آن روزها تازه واردی بودم که گویا تمام دنیا با تمام عظمتش در برابرش خاکستری شده بود که لحظه به لحظه به ویرانی می رفت . آنروزها تمام دنیا سیاه بود درست مثل تکه ذغالی که دست کودکی داده شده تا برگ برگ دفتر زندگیم را خط خطی کند و من تنها تماشاچی این خط  خطی کردن بودم.بین رفتن و ماندن بارها و بارها تردید کردم .اما ماندم اما ایستاده چرا که نای حرکت نداشتم . اولین جرقه روشن مهربانی را از تو دیدم انگار همین دیروز بود .نزدیک به چهار سال پیش وقتی که با تمام استیصال در کوچه مهدیزاده گریه می کردم و تو چه مهربانانه دستانت را برایم گشودی.انگار همین دیروز بود و تو آمدی که مرا با خود ببری و از همان روز بود که من رفتن را آموختم و هنوز گرمای دستان آنروز اشکهای چشمانم را جاری می کند و تو شدی همراه من و من شدم درست همان کودک ولی توپاک کنی از جنس محبت به من دادی  که خط خطی های ذغالی دفترم را پاک کنم.

با تو از گره های زندگیم عبور کردم ازگره هایی که اگر تو کنارم نبودی نمی دانم چه می شد؟؟؟؟؟

برای تمام احساس های زیبایی که در دلم جوانه می زند و مرا به سوی حرکت به سوی قدرت مطلق سوق می دهد از تو راهنمای خوبم سپاسگزارم.



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی

دشواری بهانه ای است که تاریخ هرگز آن را قبول نخواهد کرد افراد ناموفق از ویژگی های مشترکی برخوردارند.

داشتن عذر وبهانه

این افرادمشکلات وشرایط نامطلوب و محیط را مسئول شکست خود می دانند مثلا" می گویند.اگردیگران مرادرک می کردند یا اگر پول داشتم و یا اگر در شهر یا کشوری دیگر به دنیا می آمدم و اگر .....

لحظات زندگی بدون آنکه از ما عذر و بهانه ای را بپذیرند یا به مفاهیمی مثل عدالت و برابری توجهی کنند در حال گذرند و تنها موضوع مهمی که باقی می ماند این است که ما چطور این بازی را به پایان برسانیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : همسفرفردی
زیارتگاه تو، پاک ترین نقطه از دل مؤمنان است که با التجا به نامت، تمامی دردهای بی درمان را درمان می بخشد و زلال معرفتت با گفتن «یا زهرا»، بر نگاه ها جاری می شود





نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفرفردی
دیدن دنیا با عینک خوش‌بینی صرفاً یك شعار نیست و محققان نتایج فوق‌العاده آن را اثبات كرده‌اند. شواهد زیادی به این نکته اشاره می‌کند که وضعیت روحی ما تأثیر مستقیم بر روند پردازش اطلاعاتی که از طریق چشم کسب می‌کنیم دارد.

طبق مطالعات جدیدی که در هفته‌نامه آکادمی ملی علوم منتشر شده، محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه افرادی که از روحیه شادی برخوردار هستند، ذهن آرامی دارند و قادرند توانایی‌های ذهنی خود را افزایش دهند. البته آنها اذعان كرده‌اند كه داشتن این‌چنین روحیه شادی ممکن است منجر به اختلال حواس شود.

دکتر آدام آندرسون استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو و نویسنده برجسته علوم و تحقیقات می‌گوید داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دقت و توجه فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند میدان دید را وسیع‌تر کند.

در یک تحقیق که توسط اساتید انجام شد، از داوطلبان خواسته شد دو نوع مسئله را بررسی کنند. برای تجربه کردن وضعیت‌های مختلف، داوطلبان به موزیک شاد و غمگین گوش کردند و از آنها خواسته شد در مورد موضوعات شاد و غمگین فکر کنند. داوطلبان هنگامی که در یک موقعیت شاد قرار گرفتند به‌خوبی قادر به حل کردن مسائل فکری بودند، اما به دلیل عدم تمرکز و اختلال حواس به‌خوبی قادر به انجام دادن وظایفی که در آن به دقت چشم نیاز داشت نبودند.

دکتر آندرسون می‌گوید اگر شغلی را که انجام می‌دهید مستلزم خلاقیت و تمرکز فکری است به یک مکان شاد احتیاج دارید. برای مثال اگر در صدد حل کردن مشکلی هستید که موجب عصبانی شدن شما می‌شود برای این‌که آرامش پیدا کنید به تفریح و گردش کردن بپردازید و سپس برای حل کردن مشکل اقدام کنید.

کارشناسان می گویند یک قسمت از مغز که آمیگدال نامیده می‌شود، تأثیر زیادی در فعالیت ذهن دارد. آمیگدال در مقابل ترس واکنش نشان می‌دهد و ترس سبب می‌شود که فعالیت ذهنی فرد را مختل سازد. دکتر رابرت مارر روانشناس مرکز پزشکی مونیکا می‌گوید هنگامی که شما شاد هستید، آمیگدال کاملاً آرام است و این امر سبب می‌شود که فعالیت ذهنی شما بیشتر شود.




نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفرفردی

هر روز صبح یك دقیقه وقت برای خودتان كنار بگذارید ، بنشینید و فكر كنید.

یك دقیقه وقت بگذارید و كار كوچكی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.

یك دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید كه امروز را از افسوس های گذشته و دلواپسی های آینده پاك كنید

یك دقیقه وقت بگذارید و فكر كنید یك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبی دارد.

یك دقیقه وقت بگذارید و نگذارید كه چیزهای كوچك شادمانی شما ر ا بر هم بزند.

یك دقیقه وقت بگذارید و اثرات حرف های غیر منصفانه را از بین ببرید.

یك دقیقه وقت بگذارید تا از افكار منفی خلاص شوید.

یك دقیقه وقت بگذارید و تجربه ای لذت بخش را به خاطر بیاورید.

یك دقیقه وقت بگذارید تا به تمدد اعصاب بپردازید.

یك دقیقه وقت بگذارید و تصمیم بگیرید كه از هیچ كس انتظار تشكر نداشته باشید

یك دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید كه اجازه ندهید كسی در شما احساس حقارت به وجود بیاورد

و بلأخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید كه تصمیم بگیرید به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممكن است درباره شما بگویند یا فكر كنند نگران نباشید





نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفرفردی
و به هر چیزی در زندگی معنا می‌دهی. هیچ وضعیتی با برچسب خوب یا بد ‏نمی‌آید. همه چیزخنثی است. رنگین‌کمان یا رعد و برق نه خوب است و نه بد. ‏آن‌ها صرفاً رنگین‌کمان و رعد و برق هستند. تو هستی که با چگونگی حال و ‏هوای خودت در مورد رنگین‌کمان به آن مفهوم می‌دهی. تو هستی که با نوع ‏احساس خودت به هر چیزی معنا می‌دهی. هر شغلی نه خوب است و نه بد. صرفاً شغل است. اما چگونگی احساس تو در مورد شغل، مشخص می‌کند که این شغل برای تو خوب است یا نه.
هر رابطه‌ای نه خوب است و نه بد. صرفاً یک رابطه است. اما چگونگی احساس تو در مورد ارتباط است که ثابت می‌کند آیا این ارتباط برای تو خوب است یا بد.





نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
سه شنبه 22 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفرفردی



بیشتر ما نمی‌دانیم که هدف ما در زندگی دقیقاً چیست، یعنی واقعاً وقت صرف نکرده‌ایم که در درون خود به جستجو پرداخته تا رسالت واقعی خود را کشف کنیم. مسائل مالی، مسئولیت‌ها، کار، و حتی کمبود اوقات فراغت، آن‌چنان ما را از مسیر اصلی منحرف کرده‌اند که حتی نمی‌فهمیم که از چه چیزی واقعاً لذت می‌بریم. این مصالحه‌ای است میان اینکه واقعاً شما که هستید و چه چیزی برای عرضه به جهان دارید. شما باید مقوله‌ی کشف مأموریت واقعی خود در زندگی را اولویّت اول خود بدانید. اگر هدفمند زندگی نکنید به حداکثر توانش خود نخواهید رسید و یا حداکثر توانایی‌های خود را ارائه نخواهید داد.
‏هدف، اینگونه عمل می‌کند. شما در سراسر زندگی خود، سرنخ های ‏بسیاری را برای هدف خود دریافت کرده‌اید. شما مواهب، استعدادها، علائق، نقاط قوّت، و ویژگی‌های کاملاً منحصر به فرد خودتان را دارید و مقرر است که از آنها استفاده کنید. چیزهایی که در زندگی، بیشترین لذت را به شما داده و واقعاً به شما احساس زنده بودن می‌دهند، نشانه‌های ‏دیگری ازهدف‌تان در زندگی می‌باشد.
‏بنابراین خلاصه‌ی کلام این است که مقدّر است کارهایی انجام دهید که برایتان لذّت را به ارمغان می‌آورند. موهبت‌ها و استعدادهایتان مقدّر هستند تا به یاری مردم جهان بشتابند. زندگی کردن با هدف و منظور، نوعی از زندگی است که در عمیق‌ترین سطح، مایه‌ی افتخار روح شماست و آن را تغذیه می‌کند، در حالی که در همان حال به جهان پیرامون شما نیز یاری می‌رساند.




نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفرفردی

باب
هوپر قهرمان شنا به ندرت در مسابقه‌ای می‌باخت. یک روز دلیل موفقیت او را پرسیدند، در پاسخ گفت:

« ... هر روز قبل از شروع مسابقه، فیلمی را در ذهنم به نمایش می‌گذارم. در این فیلم خودم را می‌بینم که وارد سالن می‌شوم و سه هزار طرفدار ایستاده هورا می‌کشند. می‌بینم که نور از آب منعکس می‌شود. بوی کلر را استشمام می‌کنم و احساس هیجان به من دست می‌دهد.
صدای گلوله شروع را می‌شنوم و به درون آب شیرجه می‌روم  و اولین حرکت شنای پروانه را انجام می‌دهم. حرکاتم را در آب حس می‌کنم، بعد حرکت بعدی را انجام می‌دهم و بعد بعدی. به لبه استخر نزدیک می‌شوم، می‌چرخم و حرکتهای کوتاه کرال پشت را انجام می‌دهم. هرچه پایم را محکم‌تر می‌کوبم سریعتر پیش می‌روم. بعد شنای رو به سینه انجام می‌‌دهم. این بهترین حالت شنای من است که آن را انجام می‌دهم. بعد با موفقیت به پایان می‌رسانمش و می بینم که برنده شده‌ام!
این فیلم را قبل از شروع مسابقه در ذهنم بیست، سی یا چهل بار می‌بینم. وقتی مسابقه شنا شروع می‌شود، آن را اجرا می‌کنم و برنده می‌شوم»




نوع مطلب : مطالب آزاد، 
برچسب ها :
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفر ربیعی

درروزگاران پیشین آنگاه که اولین لرزش صدا بر لبانم جاری شد بر فراز کوه مقدس رفتم وبا خدا اینگونه سخن گفتم:

پروردگارا من بنده توام .قدرت واراده پنهان تو . قانون من است ومن همواره فرمانبردار تو خواهم بود .

اما خدا هیچ جوابی ندادوچونان طوفانی عظیم گذر کرد.

پس از هزار سال بر بلندای کوه بلند قدم نهادم ودوباره خدای را اینگونه سخن گفتم:پروردگارامن آفریده توام .مرا از گل سرشتی وتمام هستی ام از توست .

وخدا هیچ پاسخی نگفت اما چون هزار بالی شتابان گذشت.

هزار سال بعد بلندای کوه مقدس را صعود کردم وباز خدای را چنین ندا دادم:

ای پدر !من فرزند توام.با شفقت وعشق مرا زندگی بخشیدی من نیز با عشق وپرستش وارث پادشاهی تو خواهم شد. 

وخدا چیزی نگفت وچونان مهی که تپه های دور دست را می پوشاند مهو شد.

پس از هزار سال آن کوه مقدس را بالا رفته دوباره خدا را اینگونه گفتم:

ای خدای من ای آرزوی من وانجام من دیروز توام وتو امروز منی. منی من ریشه تودر زمین وتو گل من در آسمانی وما در نگاه گرم خورشید رشد خواهیم کرد .

پس همان لحظه خدا به سویم خم شد وبه آرامی عبارتی شیرین ودلنشین در گوشم نجوا کرد و همان گونه که دریایی جویباری ضعیف را در خود می کشد مرا  در خود پذیرفت .

وهنگامی که دره ها ودشتها را فرود می آمدم خدا نیز آنجا بود. 






نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
چهارشنبه 9 فروردین 1391 :: نویسنده : همسفر ربیعی

ابتدا خودم را می کشتم تا دبیرستانم را تمام کنم وبه دانشگاه بروم وسپس می مردم تا دانشگاه را تمام کنم ووارد بازار کار شوم .سپس خودکشی می کردم تا ازدواج کنم وبچه دار شوم .

بعد از آن برای بچه هایم می مردم تا بزرگ شوند ومن بتوانم  سر کارم بر گردم .اما بعدآن می مردم تا بازنشست شوم.

الان در حال مرگم وناگهان متوجه شدم که فراموش کرده ام زندگی کنم.

لطفااجازه ندهید چنین اتفاقی برای شما رخ دهد .قدر وضعیت کنونی تان را بدانید واز هر روزتان لذت ببرید.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :